یکشنبه، 19 نوومبر 2017

مردی از تبار نیکان

افغانپور :            مردی از تبار نیکان

                                                                                                                                                  اسماعیل محشور

 

           در دنیای هفتاد هزار کروری ما (هفت ملیاردی ) هر لحظه هزاران میمیرند و هزاران زاده میشوند که در بین این همه رونده و آینده یکی دو تای آنها میتوانند که بخاطر کنشهای انسانی شان نام و نشانی از خود بیادگار بگذارند . افغانپور در زمره ی همین هاست .

          با امین افغاانپور در نخستین سالگرد رویداد سوم عقرب ( ١٣٤٥خورشیدی ، ٤٧ سال پیش ) آشنا شدم : در آنروز در گرد هم آیی که پس از راه پیمایی به آن مناسبت در آبده ی میوند بر گزار شده بود من برای ایراد بیانیه منتظر نوبت بودم که جوانی نزدیکم آمد و در حالیکه از سیمایش نزاکت و تهذیب هویدا بود پا ر چه ی کاغزیرا بدستم داده و گفت که این شعر را برایتان آورده ام اگر پسندیدید بخوانید . هنگامیکه کاغذ را دیدم در آن این بیت دلپذیر نوشته شده بود :(( ملگرو ، ای خورو ورو ملگرو ! به دی ویریژم چی نا خاد به شیی – د زمانی د توفانو مخی ته ، که سره یو نشیی ، برباد به شیی )) من این پارچه را نتنها درآن روز چند با رخواندم بلکه سال ها چاشنی بیشترینه سخنرانی هایم نیز بود . پس از آنروز چشمانم آن جوان را میپالید ولی نمی یافت . سر انجام در پایان همان ماه مسوولین کمیته ی حزبی شهر کابل لیست هفت نفره کمیته ی حزبی لیسه ی استقلال را بمن سپردند که در پایان آن لیست نام من بمثابه منشی شان درج بود . امین افغانپورهم شامل همین لست بود . 

            دهه ی چارم خورشیدی ، دهه ی پر جوش و خروش جوانان ، دهه ی پر از رویداد های شگفت انگیز ،  دهه ی دوباره  شگوفایی نهضت ها  و خیزش هاست . همان گونه که آگاهان آگاهی دارند درین دهه سلطنت مطلقه به سلطنت با لنسبه مشروطه مبدل شد ه و نهضت های مردمی درآن  اوج گرفت هسته ی نخستین این نهضت ها مکاتب ، پوهنتون و پارلمان بود . هر قدر این  نهضت ها بسط مییافت بهمان پیمانه محافظه کاران واکنش نشان میدادند . امین  افغاانپور در نخستین گام های  این  نهضت قربانی خشم محافظه کاران گردیده و از مکتب اخراج گردید )( چگونگی این رویداد  را هم سبقان و هم مکتبانش خواهند گفت )(  .

          افغانپور پس از آنکه تلاش هایش برای دوباره شامل شدن بمکتب نتیجه نداد جولانگاه خدمت به مردم و میهن را تغییر داد . افغانپور پیشتر ازین و در سن تازه جوانی به ادبیات و نوشتن داستان های کوتاه بزبان پشتو با چیره دستی پرداخته بود و اینک هم برای امرار زنده گی و هم ادای دین مام میهن و هم میهنان به کار های ادبی رو آورده و اولین گستره اش برنامه سازی دراداره ی روزنه ی رادیو افغانستان بود . وی در پهلوی نوشتن مضامین تربیوی و رهنمود دهنده برای برنامه های گوناگون رادیو از کارهای  ادبی ، پژوهشی و غنایی دورنمانده بلکه توجه اصلی اش در همین گستره متمرکز بود . در همین سال ها  صفحات ادبی روزنامه ها ، جراید ، هفته نامه ها و ماهنامه های کابل با داستان های کوتاه  افغانپور مزین میبود .  افغانپور انسان آرام ، حلیم و صمیمی ای بود که کم گپ میزد ولی خوب گپ میزد ، اینک دیگر  داستان نویس توانایی شده بود که نی تنها مشتاقان و علاقمندان پیوسته داستانهایش را میخواندند بلکه این داستان ها بزبان برادر  ( فارسی دری ) برگردان میشد و روزتاروز بیشتر هواخواهان را بخود جلب میکرد .

          من و افغانپور که از بسا جهات همانندهم فکر میکردیم بیشتر باهم میدیدیم و تبادل نظر میکردیم یکی دیگر از ممیزاتش استغنا و ساده و بی تکلف زنده گی کردن بود ،او سال ها خانه بدوش بود و از یک خانه ی کرایی بخانه ی دیگر میکوچید، باری من در پغمان ماموریت داشتم او بدیدنم آمد منزل دولتی که من دران  بسر میبردم اتاق های زیادی دا شت من برا یش پیشنهاد کردم که تابستان را به پغمان همراه  من بسر برد  هم آسوده خواهد زیست و هم از پول کرایه در سایر موارد استفاده خواهد کرد . با شنیدن این پیشنهاد با جدیت بمن گفت که  نی تنها اینجا نمیایم بلکه اگر این چنین پیشنهاد هایت را تکرار کنی بدیدنت هم نخواهم آمد .

      پس ازثور١٣٥٧افغانپورهم همانند جمهور  روشنفکران زنده گی پر از فراز و فرو د فراوانی را پشت سر گذاشت و سر انجام در واپسین سال های دهه ی شش سده ی روان خورشیدی در گستره ی مورد پسد نش ( مطبوعا ت ) بکارگماشته شد  ، نخست به معاونیت روزنامه ی پیام و سپس بمثابه مدیر مسوول روزنامه ی هیواد خدمات  با ارزش و فراموش نشدنی به میهن و هم میهنانش ایفا نمود  .

           پس از سال ١٣٧١ که جهادی ها بقدرت رسیدند و گستره ی زنده گی برای دیگر اندیشان تنگ و تنگتر میگردید و فرار از این همه بیداد یگانه راه نجات بود ،  افغانپور از جا نجنبید و با وجود اصرار خانواده و بستگانش جهنم میهن را بر بهشت !؟ دیگران برتر دانسته و از میهن  بیرون نشد.  با دریغ و درد که من در غربت و در حالیکه دلم برای دیدن آن عزیزم پیوسته میتپید خبر مرگ پیش از وقت و نابهنگامش را شنیدم و بجز اشک وآه چیزی در بساط نداشتم که نثارش کنم . روانش شا د و یادش گرامی باد ! 

همدا راز وګورئ

f-image

له ولسمشره تر ولسکشره!!! هيواد وال په ويره کې دي

  له ولسمشره تر ولسکشره!!! هيواد وال په ويره کې دي دولسمشر په کابينه کې …

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *