چهارشنبه، 13 دسمبر 2017

محتاج عصا شد

 

               محتاج عصا شد
 
افسوس که عُمرم همه بر بادِ فنا شد
گردید کمان قامت و محتاجِ عصا شد
یک چشم زدن رفت جوانی زِکفم زود
آن سرو نهالی که مرا بوده کجا شد؟
یک عُمربخواب وبخیال وبَهوس رفت
یک عُمر فدایِ صنم و جورو جفا شد
دنیا طلبان جمله به مقصد نرسیدند
دارا  بدرِ مرگ رسید همچو گدا شد
درگلشن این زندگی صد خارِ بغل بود
فرهاد بَدست پینه و قیس آبله پا شد
دروادیِ عُشاق همگی سر بنهاده
در پایِ بُتان عاشق ودلباخته فدا شد
چون سَر زده اند، نی،زِنیستانِ خیالم
بند، بند به فغان آمده با شورو نوا شد
باسنگِ تجاهُل دوصد آینه شُکستند
قُربانیِ این جهل، بسی آینه ها ما شد
از بسکه فروغ ازخود و بیگانه بنالید
درغُربت و آوارگی هم بی سروپا شد
              18/8/2013
  باتقدیم احترام فروغ از لندن

همدا راز وګورئ

f-image

نامۀ دختری به پدران وطن

نوشته از پوهندوی شیما غفوری نامۀ دختری به پدران وطن    پدران افغانستان تا کی …

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *