سه شنبه، 17 اکتوبر 2017

بوریایِ فقر

بوریایِ فقر

طبع آزادِ مرا درسرهوایِ دیگراست
بلبلِ ذوقِ مرا شورونوایِ دیگراست
درسرِ پیری دلِ دیوانه ام عاشق شده
خواستارِ آشنا و دلرُبایِ دیگر است
انتخاب اش آنگلی ازگلستان کاوسالها
رونقِ باغ و دیاری آشنایِ دیگراست
ساحلِ دریایِ عشقم را نمی بینم بچشم
بحرِ بیپایانِ دردم را دوایِ دیگراست
غرقِ دریایِ تفکرمیشوم هرلحظه ای
موجهای خاطرم را انتهایِ دیگراست
کشتی فکرم روانِ بحرِ طوفانزا شود
هرقدم درزندگانی ماجرایِ دیگراست
لالهٔ صحرایِ دامانِ دلم را داغ هاست
داغ دلرا ازجفا رنگِ حِنایِ دیگراست
جام من خالی زِدُردِ میکشانِ فاقه کش
ساغرِمن پُرزمینایِ صفایِ دیگراست
درمیانِ بَدخوروبَد مَست کی یابی مرا
درسرِمن نشهٔ خُمخانه های دیگراست
سربپای هرمناعت پیشه بگذارم مگر
بوریایِ فقرِ ما را هم غِنای دیگراست
گر فروغِ خامه ام روشنگرِ مردم بوَد
روشنیی دل زِنورِ پُربهایِ دیگراست
          19/8/2013
  باتقدیم احترام فروغ از لندن
 

همدا راز وګورئ

f-image

نامۀ دختری به پدران وطن

نوشته از پوهندوی شیما غفوری نامۀ دختری به پدران وطن    پدران افغانستان تا کی …

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *