چهارشنبه، 13 دسمبر 2017

سال 2014 سالي سرنوشت‌ساز براي افعانستان

  •  
    سال 2014 سالي سرنوشت‌ساز براي افعانستان

    ايراس: سال ۲۰۱۴ سال حساس و با اهمیتی برای ملت و دولت افغانستان خواهد بود. از یک طرف قرار است انتخابات ریاست جمهوری در این کشور برگزار شود و از طرف دیگر تابستان سال آینده اکثر نیروهای رزمی خارجی خاک افغانستان را ترک می‌نمایند. البته این امر به مذاکرات امنیتی واشنگتن-کابل نیز بستگی دارد چرا که در صورت توافق بین دو طرف (که احتمال آن می رود) امریکایی‌ها حدود ۱۰ هزار نیروی خود را در این کشور نگه خواهند داشت. با همه این شرایط، در تحولی جدید امریکایی‌ها صحبت از مذاکره با گروه طالبان به میان آورده‌اند؛ گروهی که بیش از یک دهه با آن می‌جنگند و به بهانه همین نیز به افغانستان لشکرکشی نمودند. “پیر محمد ملازهی” کارشناس مسائل شبه قاره درباره اين ابهامات پاسخ مي‌دهند.

    حقیقت اساسی این است که امریکایی‌ها وارد افغانستان نشدند تا با تروریسم مبارزه کنند و طالبان و گروه‌های رادیکال از جمله القاعده را نابود سازند، بلکه آن‌ها آمده‌اند تا به مدیریت این صحنه بپردازند. آن‌ها از زمان ورود به این کشور و با همکاری جبهه متحد شمال توانستند حکومت طالبان را ساقط نمایند. نیروهای ایالات متحده این توانایی را داشتند تا طالبان، القاعده و سایر گروه‌های رادیکال را از بین ببرند اما نخواستند. در آن مقطع سازمان اطلاعات پاکستان راه ورود گروه‌های رادیکال را به پاکستان فراهم ساخت و طالبان وارد منطقه وزیرستان پاکستان شد تا در جنگ‌های افغانستان دچار آسیب نشود. با وجود این که نیروهای شمال آماده بودند با طالبان تا لحظه آخر مبارزه و آن‌ها را ساقط کنند اما این اجازه را از سوی غرب و به خصوص کاخ سفید، دریافت نکردند.

    بعد از یک دهه ما می‌توانیم قضاوت کنیم چرا این تحولات رخ داد. برای این که هدف امریکا این نبود که رادیکالیسم را از بین ببرد بلکه آن‌ها قصد داشتند این پدیده را در راستای اهداف خود سازماندهی نمایند. در حال حاضر به نظر می‌رسد ایالات متحده به دنبال سیاستی جدید است و آن یک معامله نو خواهد بود. اگر زمانی امریکا از گروه‌های رادیکال افغان بر ضد منافع شوروی استفاده می‌کرد، در حال حاضر نوک پیکان این جهت گیری به مرور تغییر یافته است. هر چند اکنون دیگر شوروی وجود ندارد ولی آسیای مرکزی، روسیه، منطقه سین کیانگ چین، سوریه و شمال آفریقا، از مکان‌هایی هستند که القاعده و گروه‌های تندرو می‌توانند در آن جا کار آیی خود را برای غرب به نمایش بگذارند. این نکته را نباید از نظر دور داشت که امریکا با روسیه و چین دارای رقابت‌هایی در سطح کلان است؛ در نتیجه نمی‌توان گفت علت روی آوردن ایالات متحده را به مذاکره با طالبان، شکست این کشور در افغانستان بر شمرد. آن‌ها خوب می‌دانند چه می‌کنند و آینده درباره آن‌ها قضاوت خواهند کرد و این که واشنگتن چرا وارد گفت و گو با طالبان شد.

    در پاکستان جریان متمرد طالبان است که با امریکا سر ستیز دارد. گروه‌های رادیکال طالبان، هم علیه پاکستان هستند و هم علیه امریکا اما اگر قرار باشد سازشی در این زمینه صورت گیرد بدون شک از سوی جریان‌های میانه رو خواهد بود. این جریان مدیریت صحنه را در دست گرفته و فضا را در راستای آن چه منافع غرب است تغییر می‌دهد. از دید امریکا گروه‌هایی که خواهان جنگ با امریکا هستند باید از بین بروند اما کسانی که خواهان سازش‌اند باید به آسیای مرکزی، چین، روسیه، عراق و سوریه بروند تا بتوانند اهداف ایالات متحده را پیش ببرند. نکته مهم در این جا خواهد بود که گروه‌هایی مانند طالبان و القاعده، بهتر است ندانند مورد استفاده ابزاری غرب واقع می‌شوند.

    موضوعی که نباید از آن چشم پوشی کرد، این بوده که احتمال تجزیه افغانستان نیز دور از ذهن نیست. مثلا جنوب این کشور که مناطق عمدتا پشتون نشین را در بر می گیرد، در اختیار طالبان بگذارند و مرز دیورند با پاکستان را نیز بردارند. این امر باعث می گردد پشتون‌ها آزادانه بین دو کشور عبور و مرور نمایند و در نهایت با ادغام طالبان پاکستان، کشوری به نام پشتونستان ایجاد شود. به هر حال این‌ها طرح‌هایی است که در حال حاضر مطرح هستند اما این که کدام یک به وقوع خواهد پیوست هنوز نمی‌توان در مورد آن قضاوت کرد.

    خیلی سخت است که دولت پاکستان با این امر کنار بیاید چرا که آینده این کشور زیر سوال می‌رود. اسلام آباد نهایت مقاومت خود را در این زمینه می‌نماید اما آن‌ها با استقلال بنگلادش هم مخالف بودند و این امر عملی شد. آینده منطقه هنوز روشن نیست ولی به نظر می‌رسد اگر قرار باشد طرح تجزیه‌ای در منطقه صورت گیرد، با هماهنگی حکومت‌های مرکزی اسلام آباد و کابل باشد.

    به طور کلی درباره ارتباط مذاکره با طالبان و طرح خروج امریکایی‌ها از افغانستان می‌توان دو فرضیه را مطرح کرد. فرضیه نخست آن که امریکایی‌ها در حال شکست خوردن و واگذاری قدرت به طالبان هستند. فرضیه دوم این است که به دنبال مدیریت بحران‌اند و تحت هیچ شرایطی، اجازه به قدرت رسیدن مجدد را به طالبان نخواهند داد چرا که در این صورت هیچ کدام از گروه‌های افغان این امر را نخواهد پذیرفت. به نظر می‌رسد امریکایی‌ها با ایجاد پایگاه‌های متعدد در افغانستان در این کشور باقی خواهند ماند و صحنه را در کنترل خود نگه می‌دارند. اگر این فرضیه رخ دهد دیگر نمی‌توان گفت واشنگتن در جنگ افغانستان شکست خورده است.

    به طور کلی مذاکرات سختی در پیش است چرا که طالبان دو شیوه اصلی دارد و طی سال‌هایی نیز که در قدرت نبوده، آن‌ها را از دست نداده است. اول این که به لحاظ مذهبی تمامیت خواه به شمار می رود و نمی‌تواند بپذیرد گوشه‌ای از افغانستان متعلق به آن‌ها باشد و گوشه دیگر در دست بقیه گروه‌ها. همچنین می دانند اکثریت جمعیت افغانستان را پشتون ها تشکیل می دهند. دوم این که طالبان در زمینه سیاسی نیز تمامیت خواه هستند؛ به طوری که غیر از یک دهه اخیر که امریکا به این کشور حمله کرده است، حدود ۳۰ سال حاکم افغانستان بوده‌اند.امریکایی‌ها باید بتوانند این دو خصلت را در طالبان تعدیل کنند وگرنه در دست یابی به هدف موفق نمی‌شوند. افغانستان حدود ۵۶ قوم دارد و به هر حال سخت است در حال حاضر پیش بینی خاصی را از روند این مذاکرات بیان کرد.

    منبع: “ال‌اچ‌وي” نيوز

     
     

همدا راز وګورئ

f-image

از زن آزاری و زن ستیزی تا زن ـ کفانی و زن ـ جهادی

  به قلم الهه افتخار   از زن آزاری و زن ستیزی تا زن ـ …

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *