چهارشنبه، 13 دسمبر 2017

فرهنگ پريشان و پريشاني فرهنگی افغانها در داخل و خارج کشور

تحليل از جلال بايانی
ســــــــــويدن

  [ فرهنگ پريشان و پريشاني فرهنگی افغانها در داخل و خارج کشور]

     در اين روزها در دنيای فرهنگ افغانستان و افغانها چه می گذرد؟ کسی هست که بتواند به روشنی بگويد: ما افغانها ها به لحاظ فرهنگی، حالا در چه حال و هوايی تنفس می کنيم؟ کسی می داند چند پارگی فرهنگی افغانستان به اثر هجوم بيگانه ها را در کشور و غربت نشـنی های ما، که حالا بايد گفت و نوشت که «غرب زده» و «شرق زده» هم شده ايم، چه ابعادی يافته و يا هندسه ای آن چيست؟ کسی هست بگويد اين چند پارگی و تهاجم زدگی چطور بايد مديريت شود و چگونه جلو افراط گرايی بيشتر اين رسـوایی گرفته شود؟

وقتی می گوئيم «فرهنگ»، منظور مان چيست؟ آداب و رسوم پسنديده ای افغانی؟ نگرش ها و باورها؟ رفتارها و زندگی روزمرهء اجتماعی؟ سبک زندگی خودی و يا تقليد های مضحک از غرب زدگی ها؟ علوم انسانی، ميراث های تاريخی، ملی و افغانی؟ و ديگر چه؟ هنرها؟ مذهب و آئين های معنوی و عرفانی؟ تکامل فکر و ذهن افراد جامعه يا توقف آن؟ پاسخ قطعی به این سوال تقریباْ وجود ندارد!

«فرهنگ» در حقيقت همه ابعاد و شئون حيات غير فيزيکی ما را شامل می شود. اگر رفتارها و شيوهء زندگی را هم به نمود های آن بيفزائيم، شايد به نحوی پيوند ذهن و رفتار و يا نحوه کارکرد ذهنيات در رفتار و اراده را نيز در بر بگيرد.

آيا «فرهنگ» از يکسو رشد و تعالی دارد و از سوی ديگر ممکن است دستخوش زوال و تباهی، ابتذال و انحرف گردد؟ آيا «فرهنگ» می تواند موضوع رُشد و شکوفايی يا سقوط و تباهی اجتماع باشد؟ اگر چنين است، آيا بايد مثل هر موضوع ديگری مديريت داشته باشد و يا خبرگان جامعه با چشم باز به آن بنگرند؟ اگر بلی، چگونه؟ آيا می بايد در مقابل هجوم ها يا مبادلات فرهنگی، به مهندسی يا مديريت «فرهنگ» بينديشيم؟ آيا «فرهنگ» مديريت پذير است؟ آيا مهندسی «فرهنگ» ممکن است؟ آيا اگر ممکن است، صحيح هم است؟ اگر مهندسی «فرهنگ» ممکن و صحيح است، چه کسی بايد آنرا بر عهده گيرد؟

در پياده سازی فرهنگ مهندسی شده، جايگاه آزادی کجاست؟ می شود «فرهنگ» را بی توجه به فرد و صرفاً در قالب مصلحت ساختار تعريف کرد؟ جايگاه فرد خلاق و فرهنگ ساز کجاست؟ جايگاه شاعر، نويسنده، هنرمند و سياست مدار کجاست؟ می شود هم به آزادی فکر و روح، تقليد کور کورانه و رفتار سالم و بيمار بشر باور داشت، و هم آنرا در يک نقشه بسته فرهنگی به اسارت کشيد، که تعداد انگشت شمار با انحراف از اصل خود، با تصور آنکه در غرب زيستن تنها و تنها از انحرافات آنها را تقليد نمود و بکار گرفت؛ افراط در آزادی خانواده، آرايش و پيرايش کاذب « متمدن »! شدن و نقش بازی هنری بدون سوژه و درک علمی از فرا آورده های سالم غربی ها، دوری و عدم درک از دست آورده های علمی و پژوهشی غرب. نقش عاملان فعال و مبتکر فرهنگی و نقش عامه مردم در نقشه مهندسی کجاست؟ متفکران علوم انسانی را چگونه بايد مهندسی کرد؟

ما افغانها که دعوی تمدن با سابقه و فرهنگ ديرينه را داريم، خود را پابند عنعنه های پسنديده ای خود ميدانيم، به افتخارات گذشته خود مباهات ميکنيم، ارزش های معنوی زندگی پنج هزار ساله ای خود را هر روز ورق ميزنيم و افتخار ميکنيم، ولی حالا چگونه در اندک سردی و گرمی روز گار، ديدن باغهای پُر زرق و برق غربی ها و يا شرقی ها، هر آنچه داشتيم آنرا پشت پاه نموده، خرافات شمرده و کهنه گفته و به ابتذال غرب رو آورده ايم؟

آيا اصلاً دعوی پيشرو بودن داريم يا ارزشها را از دست داده ايم؟ يا نکند مصداق «فرهنگ منحط خيلی قشنگ» هستيم و ديگر با اقامت در غرب، متمدن شده ايم! آيا با پذيرش مضحکات فرهنگ غرب، به خود باليدن جايز است؟ باور های عمومی، تعاملات اجتماعی و تحرک فکری مان چه می گويد و چه حکايتی دارد که راه درست پيش گرفته ايم؟ آثار و محصولات فرهنگی خود ما چه موضوعاتی جايز و ناجايز را خاطر نشان می کنند؟ چرا بزرگان فرهنگی ما در چه وضع و جايگاهی هستند و بی تفاوت تنها نظاره گر هستند؟ کسی چه می داند؟! کی ها، چه ها در عقب اين روابط و ضوابط قرار دارند؟

آيا در کوتاه مدت، تمام ارزشهای تاريخی، عنعنات پسنديده و ميراث های فرهنگی مان با حال و قال مدرنيته مان چه نسبتی دارد، که نابود و محو گردد؟ آيا توانسته ايم مسايل امروز مان را، با روش های امروزی پاسخگو باشيم؟ آيا مدل های تاريخ ما توانسته پاسخگوی نيازهای نسل جديد مان باشد؟ آيا آنقدر تعارض و ناسازگاری هست که هيچ کس نمی داند چطور بايد اين کلافه ای سر در گم را گره گشايی کند؟! آيا پذيرش فرهنگ بيگانه و آنهم مبتذل آنها را به جوانان خود تفهيم کنيم؟ در داخل کشور ارکان دولت، نهاد های مدنی و اجتماعی بايد پاسخگو باشند.

خيال نکنم. سوال سخت تر از اينهاست. اين وزارتخانه فقط می تواند مديريت فرهنگی را به عهده گيرد و در راستای اصول مهندسی فرهنگ، ارشاد نمايد. اما خود مهندسی فرهنگ اگر بايسته و شايسته باشد، متفکرين می خواهد. متفکران ما کجا هستند؟ نمی دانم. کسی خريدار سخن و نقد و نظر آنها هست؟ نمي دانم.
آيا ماهائيکه در غرب اقامت داريم، می دانيم کجا هستيم، کی هستيم، چه بوديم؟ نمي دانيم! می دانيم کجا می خواهيم برويم؟ نمی دانيم. می دانيم برای کدام “انسان” و کيها نقشه می کشيم: برای بقای خود، يا نابودی جوانان خود؟ نمی دانيم. می دانيم بر کدام جامعه مديريت مي کنيم يا مديريت خانواده را فدای مضحکات، عياشی، باده نوشی و برتری جويی نموديم؟ نمی دانيم. باورهای اصلی ما کدام ها اند و بود؟ می دانيم، ارزش های فرهنگی ما کدام ها اند و بود؟ می دانيم، اين باورها و اصول امروز، به چه ميزان کارآمد هستند و انحراف از ارزش ها و سقوط در انحراف، عاقبت اش چيست؟

نمي دانيم چقدر اهل مشورت هستيم و چقدر حقيقت بين؟ نيستيم! چقدر دانش و تخصص فرهنگی داريم؟ اکثر که از اصل خود آگاهی نداريم، بنأ از تمام افتخارات خود فاصله داشتيم و داريم. فرهنگ غنی خود را می شناسيم، از بقيه فرهنگ ها بيگانه چقدر خبر داريم؟ نداريم . اگر هم داريم به ابتذال فرهنگ آنها آغشته و افتاده و درگيريم .

فرهنگ ما بعد از سال 1992 و بخصوص بعد از اشغال وطن توسط «ناتو» در رأس امريکا، پريشان و نزديک به نابودی است. چرا غربيها در تلاش نابودی ارزشها، فرهنگ و عنعنات پسنديده ای ما ميباشند؟ چون ارزشهای فرهنگی يک ملت، زايش دهنده آزاد منشی، حُريت پسنديده و ترقی وطن و خود اراديت ميگردد. ملت ها دايمأ از راهی دراز و طولانی به بلندی تاريخ می رسند و از هر بندش ها و آتش ها عبور ميکنند. هر فرد وطن با خود توشه ای از عشق به وطن و مردم برداشته در خود جاه ميدهند و در يک حرف عشق به وطن، به ارزش و عادت تبديل ميگردد.

بنأ غربی ها بخصوص اشغالگران، در قدم نخست در صدد نابودی «فرهنگ» يک ملت اشغال شده اند و در اين راه از تمام جنايات کار گرفته و می گيرند. شوربختانه تعدادی هم به قدر کافی نالايق و “ندانم کار” هست که در شناسايی گوهرهای آن و تطبيق آن با روزگار ما کاری از پيش نبرده، بخصوص تعداد اندک که از همه زوايای تعليم، تربيه و دانش بهره ندارند، دست بسته خود و فاميل خود را تسليم خرافات غرب نموده و شيرازه حال و آينده خود و خانواده خود را برای هميشه محو نابود ميکنند. ما همه پريشانيم که آينده افغانستان و انسان گيرافتاده آن، به کجا خواهد پيوست!

همدا راز وګورئ

f-image

از زن آزاری و زن ستیزی تا زن ـ کفانی و زن ـ جهادی

  به قلم الهه افتخار   از زن آزاری و زن ستیزی تا زن ـ …

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *